تبليغاتX
کبوتر شکسته بال
حال کبوتر رو نپرس بدجوری بالش خونیه
اگر مانده  بودی شاعر نمی شدم اما تو را داشتم و شعرهایم را

اکنون تو نیستی،شاعرم اما هیچ ندارم حتی شعر هایم به نام توست...

هر شب دستانم را به سوی آسمان بلند میکنم و آروزی تو را از خدای خویش میکنم

هر شب با دیدن عکس تو به خواب می روم، عکسی که تا صبح د رآغوشم است

عکسی که خیس خیس است و خیسی آن به خاطر اشکهایم است!

در این سرزمینی که هر کس یاری دارد و هر کس یاوری،

من در گوشه ای نشسته ام و سر بر پاهای خودم گذاشته ام

رفتی اما خیلی زود رفتی،بدون خدا حافظی

می دانستم می روی اما نه به این زودی!

با رفتنت همه چیز سوخت...خاطره،محبت،عشق،دیگر امیدی به زندگی نیست.

من هم در همین شهر غریب و نا آشنا و بی محبت خواهم ماند.

و دیگر قلب من به غصه و درد عادت خواهد کرد.

مانده ام تنها با غم تو

آری من همان عاشقم،یک عاشق دل سوخته،یک عاشق تنها...

یک کلام عاشقم ولی یک عمر اسیر

اسیری در یک قلب سرخ




لينك ثابت نوشته شده در شنبه بیست و نهم مهر 1385ساعت 17:43 توسط ..:: آرش ::..

لحظه ای به من نگاه کن...

کاش تقدس عشق را در نگاه بی ریایم میخواندی

وکاش سرود عشق را از لبهای بی صدایم می شنیدی.

کاش حسرت زندگی را از قلبم می ربودی

کاش می دیدی که وقتی نگاهت می کنم، سر به زیر می افکنم تا...

تا عشق را در چشمانم نیابی.

نمیدان چه حسی در وجودت به من داری...!

ولی خوب میدانم که هستی ام در پس نگاه توست.

لحظه ای به من نگاه کن...

تو چشم من نگاه نکن دوباره گریت میگیره

ساده بگم که عشق من باید تو قلبت بمیره

فاصله بین من و تو از اینجا تا آسموناست

خیلی عزیزی واسه من،اما زمونه بی وفاست

برای این دربه دری تو بهترین گواهمی

دروغ نگو که می دونم تویی که چشم براهمی

قسم نخور که روزگار به کام ما دو تا نبود

به هر کی که عاشقه بگو غم که یکی دو تانبود

بگو که تا وقتی که زنده ام نگاه تو سهم منه

هر جای دنیا که باشی دلم برات پر می زنه

 




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 14:5 توسط ..:: آرش ::..

کاش در اوج نيازی که الان به من داری می تونستم غمخوار تو باشم .

ای تنها هم آغوش من !

بيا که احساسم را برايت دست نخورده نگاه داشته ام و جسمم را به لذت بوسه ای نفروخته ام !

بيا که می خواهم وقتی دستانت را به روی قلبم می گذاری ٬از فرط لذت قطره های اشک بر گونه ات

بدرخشد . می خواهم با اشکهايت بر تمام احساسم بوسه زنی ... !

می خواهم اشکهايت تمام احساسم را خيس کند .

بيا که سالهاست سر به ديوار نهاده ام .  بيا ای تنها هم آغوش من ............. بيا !! 

هم آغوش

نمی دانم که بعد از سالهای سخت و دشوار

که بعد از روزهای تلخ و شیرین

زمان مردنم آیا

درآغوش تو جانم را خدا گیرد

و یا این ارزو در نطفه میمیرد ...




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 15:58 توسط ..:: آرش ::..

وقتي دلت گرفت ، وقتي كه دلتنگ شدي، وقتي ديدي هيچكس نيست كه باورت كنه، وقتي فهميدي كسي نيست كه به حرفا و دردو دلات گوش بده، برو كنار پنجره ، پنجره رو باز كن. يه نگاه به آسمون بنداز، فرقي نداره صبح باشه يا شب، آفتابي باشه يا ابري، فقط بهش نگاه كن .ناخداگاه احساس آرامش وجودت را تسخير مي كنه.روحت به پرواز در مياد.ميري تا اون بالا بالاها تا اوج ابرا، كنار مهربوني كه هر چه قدر هم پيشش بموني راضي نميشي كه ازش دل بكني.يه لحظه چشاتو ببند.آروم هواي تازه رو تو ريه هات وارد كن.بذار احساس كني كه دفعه اولته كه داري اينقدر خوب نفس مي كشي. وقتي آروم شدي و فهميدي كه اون قدر تنها نيستي چون يكي هست كه هميشه با توست،اگر اشكات جاري شد بي خيال ، بذار ببارن. اون موقع است كه به آرامش واقعي رسيدي و پشتت واسه مقابله با مشكلات محكم تر شده و حالا با توكل بيشتر به اون بزرگ دوست داشتني مي توني بقيه مسيرت رو ادامه بدي. وقتي پنجره رو مي بندي انگار برگشتي سر جاي اولت،اما اين بار با اميد و توكل بيشتر. سعي كن نه تنها وقتي دلتنگي بلكه هميشه حتي اگه يه ذره هم كه شده به سراغش بري و باهاش درد و دل كني ويادت باشه هيچ وقت پيوند چشاتو با آسمون قطع نكني، کافیه فقط یه بار امتحان کنی.

معشوق واقعي خداست

 عزیزکم گریه نکن،عاشقی سخته به خدا

غصه نخور تا وقتی که،خدا رو داری اون بالا

زخم زبون و تعنه ها،بازیه روزگار ماست

کنایه های پشت هم،همش از رو حسادتاست

از رو لب بسته خود،قفل سکوت و وا بکن

هم نفس ثانیه ها،اسمشو هی صدا بکن

نشین یه گوشه تنهایی،گریه نکن به هر دلیل

اون که گرفت،خندهاتو،زودي ميشه خارو زليل

كي گفته بود كه تنهام وقتي تو رو ندارم

بازم ميگم بدوني ، منم خدايي دارم




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه یازدهم مهر 1385ساعت 8:43 توسط ..:: آرش ::..

پرده اشک چشمانم را باز کرده است،

و کوه غروربغض گلويم را سنگیين تر نموده است.

باز دلم بي تاب شده است،برای کنجی و خلوتی تادوباره

عقده های دلم را برايت بگشایم و حرفهايی را که

ته دلم انبار شده است را برايت بگویم...

وحالا که تنهای تنها دست به سوی تو دراز کرده ام

 و خالصانه التماس میکنم تو کمکم کن...و به فريادم رس...

خدایا جهنم فرداست،پس چرا امروز می سوزم؟

 

                         

باز کن آغوش خود ای هم نفس

بی نیازم کن دگر از همه کس

تا بگویم راز عشق در گوش تو

حل شوم در گرمیه آغوش تو

در حریم بستر سوزان تن

می تپد چون قلب تو بر قلب من

می شکافد پوست من از شور عشق

می تراود در نگاهم نور عشق

می فشارد قلب من را اسم تو

جسم من جاری شده در جسم تو 

حل شدم در گرميه آغوش توووووووووو            




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 22:54 توسط ..:: آرش ::..

با سلام اول معذرت میخوام که یه کم دیر آپ کردم این شعر زیبا رو یکی از دوستام برام فرستادن که راجب مطلب قبلی یعنی عاشق خجالتیه در واقع یکی از شعر هایی است که عاشق خجالتی تو دفتر خاطراتش برای داداشی نوشته، البته چند جای شعرو  ویرایش کردم با تشکر از دوستی که این شعرو برام فرستاده

كلبه ي عاشقيمونو براي تو ساخته بودم

چه روزایی به یاد تو زندگیمو باخته بودم

هر چي ساختم عاشقانه،هر چي گفتم من ترانه

بي صدا برات مي خوندم، بازم عاشقت مي موندم

دل سپردم من به عشقت، نمی خواستم که بدونی

ترسیدم یه وقت عزیزم، منو ناخونده بخوونی

عاشق یه عشق پنهون، شب و روزا مو شمردم

هميشه تو خوابو رويا، واسه خاطرت مي مردم

عشق پاك بچگي رو پيش تو من جا گذاشتم

خیلی سخته که بدونی رو دلت من پا نذاشتم

حالا تنها و غریبم ، زخمی بیم و امیدم

زخمی یه عشق پاکم اما از تو بي نصيبم

شدم اون کبوتری که دیگه بال و پر نداشتم

حسرت یه عشق پاک و بد جوری به دل گذاشتم

داداشي ميخوام بگم كه تا ابد عاشقت هستم

منو با ديگري ديدي ولي من دل به تو بستم

واسه جواب نامت مي دونم كه خيلي ديره...

ببين غرور ما رو چه دور از هم نشونده

تو اين سكوت يه دنيا حرف نگفته مونده




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 10:19 توسط ..:: آرش ::..