تبليغاتX
کبوتر شکسته بال
حال کبوتر رو نپرس بدجوری بالش خونیه

مدت هاست بوی کهنگی گرفته ام...مانند همه ی آن نامه هايی که برايت نوشتم و نا خوانده ماند...مانند همه ی آن شعر هايی که برايت سرودم و نا نوشته ماند...ديگر حتی قلمم نيز تن شکسته ام را باور ندارد و به ياری ام نمی آيد...واژه ها از من فرار می کنند و درد ها و رنج های اين زندگی تلخ با سرعت بيشتری به طرفم هجوم می آورند...من فقط از تو می خواهم که بيايی و کبوتر غمی را که در چشمانم لانه کرده پر دهی...می خواهم بيايی و نگذاری که تقويم زندگی ام بی حضور تو و بدون عطر وجود تو خط بخورند...می خواهم بيايی و با گرمای وجودت فضای سرد اين سکوت را ويران کنی...می خواهم بيايی تا من بار ديگر بهانه ای برای بيرون آمدن از حصار تنهايی هايم داشته باشم... 




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 19:48 توسط ..:: آرش ::..