تبليغاتX
کبوتر شکسته بال
حال کبوتر رو نپرس بدجوری بالش خونیه
تمام مشکلات را زمان هم آغوش شدن با تو از یاد می برم  

زیرا تو زندگی من هستی وانگیزه آن نیز تو هستی

یادت هست در آن شب تاریک مرا تنگ در آغوش گرفته بودی و برایم از عشق جاودانگی یمان می گفتی

و من با نیرویی که از دل مهربان تو خارج می شد و بر قلبم اصابت می کرد جانی دوباره می گرفتم

در آن شب که جز خدا و من و تو دیگری نبود...به خود جرات دادم که لبان زیبای تو را ببوسم

و من در آغوشت بودم و تو با گرمی عشقت به من جانی دوباره می دادی

باید اعتراف کنم که من تو را،نه فقط دوست دارم بلکه می پرستم!

ای محبوبم من چه قد خوشبختم که عاشق چون تو شده ام

با من بگو که چگونه تن و جانم را در کنار تو و برای رضایت قلبت بسوزانم

دیگر این زندگی دور از تو برایم جز قبرستانی بیش نیست

تو را به حرمت عشقمان سوگند  اجازه بده در کنارت باشم

تمام غم من با تبسمی که گوشه لبان تو نقش می بندد از میان می رود

و تمام نشاط زندگی من با کوچک ترین گرد غمی که بر سیمای جذاب تو بنشیند محو می شود

هیچ گاه هیچ قدرتی قادر نخواهد بود که عشق تورا در هیچ زمانی از قلب من از میان برد.





لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 9:50 توسط ..:: آرش ::..