تبليغاتX
کبوتر شکسته بال - حقیقت رو بگم به آخر خط رسیدم
حال کبوتر رو نپرس بدجوری بالش خونیه
خدایا دیگه خسته شدم امروز میخوام به جای شعرو مطلب یه کم باهات درد دل کنم دیگه

 طاقت ندارم نمیخوام باشم این تنهایی داره دیوونم میکنه چرا دست روی هر کس میزارم یه

 جوری ازم میگیریش آخه این چه سرنوشتیه میگن توهمه بندهات به یک اندازه دوست داری

ولی من باورم نمیشه. . . من این سرنوشت نمیخوام این زندگی نمیخوام دلم میخواد برم پیش

 اون کسایی که دوستشون داشتم ودیگه نیستن میگن تو صدای ناله بنده هات میشنوی اگه

 با دل شکسته چیزی ازت بخوان بهشون میدی منم میخوام این قد دستامو بگیرم بالا و

همینجوری دعا کنم تاشاید دعاهامو مستجاب کنی تو که اون کسی که میخواستم بهم ندادی

 پس اون چیزی که میخوام بهم بده بزار راحت شم دیگه نمیتونم تحمل کنم هر روز که میگذره

 بیشتر داغون میشم دیگه چیزی ازم نمونده پس یه دفعه تمومش کن دیگه تحمل ندارم خدا

 جونم دوس داری که بندهات هیچ وقت نا امید نشن خودت گفتی که بندهای نا امیدتو نه دوس

داری نه دعاهاشونو بر آورده میکنی ولی دیگه این قد همه امیدام یکی یکی نقش بر آب شدن که...




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه هفتم آبان 1385ساعت 10:26 توسط ..:: آرش ::..