...جمعیت دور ماشین حلقه زده بودن....
-پریا تو رو خدا چشماتو باز کن....
-وای خدای من دستش داره تکون میخوره...انگار میخواد چیزی بگه
-پرهامم منو بقل بگیر میخواد واسه آخرین بار(اولین بار)تو آغوشت باهات حرف بزنم
-تو رو خدا دووم بیار الان اورژانس می رسه
-پرهامم دیدی آخرشم من دارم زودتر از تو می میرم..آخرشم به آرزوت نرسیدی..
-پرهامم از صمیم قلب دوست دارم..هیچ وقت با این لحن بهت نگفتم، چون می گفتم پررو میشی
-مواظب خودت باش ...قول بده زیاد منو اون ور تنها نذاریا
-این حرفا چیه میزنی تو زنده میمو نی باید زند ه بمونی
- اگه بری من جواب مامنتو چی بدم آخه...
-دیدی همیشه مامانم میگفت شما نمیتونید خوشبخت بشید...چو ن پسر عموم نمی ذاره
-نه پریا ما به هم قول دادیم که هیچ وقت همدیگه رو تنها نذاریم....نههههههههههههههههه...
-خدایااااااااا تمام زندیگیم تو دستام بود ولی من نتونستم نگرش دارم آخه چراااااا![]()
...یه زیبا نگاشو چه آسون،به موجا می دوزه...
...یه عاشق بی ساحل،چه تنها تو دریا می سوزه...
