دوتا چشمات پر از اندوه واسه دل شكستگيم بود
آرزوم اينه كه دستام تو دستای تو باشه
تنگی اين دل عاشق با نوازش تو واشه
واسه چی خدا نخواسته من تو آغوش تو باشم
قول می دم با داشتن تو هيچ غمی نداشته باشم
همه ی هستی قلبم تو دو حرف خلاصه می شه
عشق با تو ، بودن با تو دو نياز زندگيشه
پرم از ترانه تو، گرچه واژه ها حقيرن
خوبه وقتی نيستی پيشم،اونا دستمو می گيرن
راز عشق منو هيچ كس غير مهتاب نمی دونه
تنها شاهد واسه غصه، گريه و تنهاييم اونه

نمی دونم شما این جمله رو چه قد قبول دارین،تو نظرات واسم بگین ممنون میشم
اگر ما به خودمون بقبولونيم که خدا هر چيزي رو که ما احتياج داريم به ماداده و هر چيزي رو که احتياج نداريم از ما گرفته اون موقع ديگر هيچ چيز واسه قصه خوردن نداريم