تبليغاتX
کبوتر شکسته بال - جدا نشدنی
حال کبوتر رو نپرس بدجوری بالش خونیه

میگذرد لحظه ها ، لحظه های بی تو بودن ، ثانیه هایی که خیلی کند میگذرد !

 دلم میخواهد لحظه ها و ثانیه ها تند تر از همیشه سپری شوند و

  لحظه ای که روزها آرزوی آن را داشتم فرا رسد...

 لحظه دیدار ، یک لحظه رویایی و فراموش نشدنی...

 نفسی تازه ، دلی عاشقتر از همیشه و آرزویی که به حقیقت پیوسته است...

 میشمارم تک تک ثانیه ها را ، مینشینم به انتظار طلوعی دیگر

 به امید دیدن تو ، به امید رسیدن به تو و به امید بودن تو در کنارم زنده ام ...

 میگذرد لحظه های عاشقی ، لحظه هایی که با دوری همراه هست و با فاصله هم صداست !

کاش خورشید طلوعی دوباره در آسمان ابری و دلگرفته دلم داشته باشد....

 به انتظار خورشید و به انتظار لحظه دیدارت خواهم نشست ای بهترینم!

جدا نشدني

 کاش در کنارم بودی ، کاش میتوانستم تو را در آغوشم بگیرم و نوازش کنم....

 باورم نمیشود که از من اینهمه دور هستی و فاصله بین من و تو بیداد میکند....

  

کاش می توانستم دستانت را بگیرم و با تو به اوج خوشبختی بروم.... 

 

دلم بدجور هوای تو را کرده هست عزیزم... دلم بدجور در حسرت دیدار تو هست ای بهترینم

  دریای غم و دلتنگی در قلبهایمان طوفان به پا میکند ، امواج تنهایی

مثل خنجر در قلبهایمان مینشیند ...

 

و ای کاش در کنارم بودی ... کاش بودی و دلم را از امید و آرزوهای انباشته شده خالی میکردی

باورم نمیشد ، سخت است باور کردنش ، با نبودنت در کنارم گویا

  

در این دنیا تنهای تنهایم .... بی کس ، بی نفس ، میروم با همان پاهای خسته ، در جاده ای

  

 که به آن سوی غروب خورشید ختم شده است....

 

 کاش که تو در کنارم بودی....آنگاه دیگر هیچ آرزویی از خدای خویش نداشتم....

 

سخت است ولی باید نشست در گوشه ای و گریست و انتظار کشید تا تو به سوی من بيايي

چشماي باروني




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 21:9 توسط ..:: آرش ::..