تبليغاتX
کبوتر شکسته بال - هزار شب شد نیومد باز سراغم
حال کبوتر رو نپرس بدجوری بالش خونیه

کاش در اوج نيازی که الان به من داری می تونستم غمخوار تو باشم .

ای تنها هم آغوش من !

بيا که احساسم را برايت دست نخورده نگاه داشته ام و جسمم را به لذت بوسه ای نفروخته ام !

بيا که می خواهم وقتی دستانت را به روی قلبم می گذاری ٬از فرط لذت قطره های اشک بر گونه ات

بدرخشد . می خواهم با اشکهايت بر تمام احساسم بوسه زنی ... !

می خواهم اشکهايت تمام احساسم را خيس کند .

بيا که سالهاست سر به ديوار نهاده ام .  بيا ای تنها هم آغوش من ............. بيا !! 

هم آغوش

نمی دانم که بعد از سالهای سخت و دشوار

که بعد از روزهای تلخ و شیرین

زمان مردنم آیا

درآغوش تو جانم را خدا گیرد

و یا این ارزو در نطفه میمیرد ...




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 15:58 توسط ..:: آرش ::..