کاش در اوج نيازی که الان به من داری می تونستم غمخوار تو باشم .
ای تنها هم آغوش من !
بيا که احساسم را برايت دست نخورده نگاه داشته ام و جسمم را به لذت بوسه ای نفروخته ام !
بيا که می خواهم وقتی دستانت را به روی قلبم می گذاری ٬از فرط لذت قطره های اشک بر گونه ات
بدرخشد . می خواهم با اشکهايت بر تمام احساسم بوسه زنی ... !
می خواهم اشکهايت تمام احساسم را خيس کند .
بيا که سالهاست سر به ديوار نهاده ام . بيا ای تنها هم آغوش من ............. بيا !!

نمی دانم که بعد از سالهای سخت و دشوار
که بعد از روزهای تلخ و شیرین
زمان مردنم آیا
درآغوش تو جانم را خدا گیرد
و یا این ارزو در نطفه میمیرد ...![]()